به تابستان که خورشید درخشان
بشد رخشان و گرما بخش و نورافشان
به ایام تموزی ماه و دریا و به بیشه
بگفتم من در اینجا در کنار تو بمانم تا همیشه
نخواهم رفتن ار اینجا به جایی
به هیچ ساحل به هیچ رود و به دریایی
چوآنانکه شکستند عهد و پیمان و
نبودند استوار اندر وفاداری
زمستان سر رسید ار راه
گرمای تابستانش نبود همراه
من نمی دانستم اما
و وفاداری
اینگونه بنشاند مرا بر خاک زاری
به یخبندان و برف و ناشتایی
و اینک من در اینجایم به تنهایی
گذشته گاه کوچ و غیر ماندن نیست راهی
تیمور رحمتی کله سرایی
