تبليغاتX
بودن یا نبودن آیا مسئله به واقع این است؟

بودن یا نبودن آیا مسئله به واقع این است؟

 

در ادامه سلسله مطالب مختصر گذشته در ارتباط با یادگیری زبان خارجی به نکته ای دیگر می پردازیم شاید موثر واقع شود.

 

از آنجا که برای حل یک مسئله ریاضی تکنیک های مختلفی وجود دارد و می توان به طرق مختلف اقدام به ساده کردن صورت مسئله کرد و سپس آن را به درستی و در زمان مناسب با حداقل منابع به سرانجامی در خور شان برسانیم.

 

چیزی که اخیرا به ذهنم خطور کرده است مسئله "تکنیک" است که بتوانیم کل پروسه را مملو از "تکنیک" های مختلف کنیم البته این موضوع تاقض داشتن انگیزه، علاقه و صرف زمان لازم نیست هر چند که اینها حداقل عوامل در یادگیری است در کتار داشتن همتی والا و تحمل رنجی نه چندان آسان.

 

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس         که دراز است  ره مقصد و من نو سفرم        "لسان الغیب"

 

اینجا قصد این ندارم تا به ذکر "تکنیک" ی بپردازم که این بیشتر رهیست که می بایست هر کسی خود با آن تائل گردد البته در کنار پیری که تا به آخر راه را رفته و بازگشته باشد.

 

خود دست پیدا کردن به تکنیک می تواند به دو نوع صورت پذیرد یکی از کل به جرء و دیگر ار جزء به کل به این معنی که ابتدا می توان ابتدا هدف را مشخص کرده و با توجه به میزان زمان، منابع استراتژی را تدوین کرده و در ادامه به "تکنیک" ها برسیم و یا اینکه بدون در نظر گرفتن استراتژی خاصی به مشخص کردن تکنیک ها برسیم.

 

می دانم که بسیار کلی گویی کردم ولی چاره ای نبود که همیشه گفته اند به جای ماهی گرفتن ماهی گرفتن را بیاموزید  و حالا بر این باورند که به حال باید دانست یک ماهی زیرک چگونه حرکت می کند و اصولا چه می کند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 8:6  توسط هملت  | 

 

سلامی دوباره به کواکب و اجرام

 

اگر الان از من بپرسند که یکی ازسخت ترین کارها چیست بی شک می گویم آپدیت کردن وبلاگ که بعد از کارکردن در معدن اگردومی نباشه حتما چندمی خواهد بود.

ولی چرا باید یه همچین کاری اینقدر سخت باشه، مگه همیشه نمی خواستیم که موقعیتی پیش بیاد تا حرفمان را یه جایی به گوش دیگران برسونیم حالا که موقعیتش پیش آمده پس چرا اینقدر تعلل آیا به این معنی نیست که دیگه چیز هایی را که می خواستیم بگیم و گفتیم و دیگه چیزی برای گفتن نداریم و تخلیه شدیم یا اینکه علاقمان کم شده و انگیزه ای نداریم یا اینکه به دلیل مشغولیت های روزانه  و درگیری های معمول دیگه حالی برای نوشتن و مخصوصا تایپ کردن فارسی نداریم. پس تاالان حدود چهار دلیل را ذکر کردم ولی دیگه چی دلایلی می توانند وجود داشته باشند. آها، اینکه عدم دسترسی به اینترنت و کامپیوتر برای همه و همیشه و به آسانی وجود ندارد خوب این هم دلیل پنجم دیگه چیزی یادم نمیآید؛ آها تنبلی؛ این بلای خانمان  سوز بلای جان  خودم که  من  یکی را عاصی کرده هر  کاری  هم می کنم دست از سر این بینوا بر نمی داره. نمی دونم بالاخره کی از شر این تنبلی خلاصی پیدا می کنم.

از موضوع اصلی دور نشویم که آسیب شناسی به روز کردن وبلاگ بود در مطلب  بعدی  می خواهم به دلایل و الزاماتی که شخص فکر می کند باید الان یک وبلاگ راه بیاندازد بپردازم پس تا بعد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 7:58  توسط هملت  |