تبليغاتX
بودن یا نبودن آیا مسئله به واقع این است؟

بودن یا نبودن آیا مسئله به واقع این است؟

گاهی اوقات فکر می کنیم که بعضی از اتفاقات می تواند تنها در خانواده های سنتی متحجر گاهاً مذهبی خشک روی دهد که از هرگونه تغییرات زمانی و مکانی به دور هستند و در دایره بسته پندارهای خود به دور خطی باطل می گردند و از سطح تحصیلات کمی هم برخوردار هستند همانند اجبار دختران خود به ازدواج برخلاف علاقه و نظر دختر و طبق نظر بزرگ خانواده که همان پدر در نقش پدرسالار باشد گاهی هم چنان مسائل به هم پیچیده می شود که نمی فهمی چطور همچین حادثه ای اتفاق افتاد چرا همه کور و کر و لال شدند چرا هیچکس چیزی نگفت چرا همه ترجیح دادند عین کبک سر در برف کنند و لبخندی شکاک آمیز و بی مسئولیت بزنند، بله گاهی همه چیز دست به دست هم می دهد تا همه کور شوند و لال در برابر یک تصمیم به دور از اندیشه که وقتی بشنوید یا ببیندی که همچین اجباری در خانواده های به متمول، روشنفکر، قرن بیست یکمی روی می دهد کم می ماند که دوتا شاخ نوک تیز بر روی سرمان به ناگاه سبز شود.

کم نمی شنویم زندگی هایی که ازعشق های دوطرفه به ظاهر عمیق که می تواند ناشی از شناخت چند ساله دختر و پسر نشات گرفته است ایجاد می شود ولی بعد از چند صباحی  معمولا کمتر از سه سال به دلایل گوناگون راهی جز جدایی از هم پیدا نمی کنند حال تصور کنید که برآیند تصمیم گیری در خانواده ی با از سطوح بالای جامعه به نقطه ای می رسد که دختر خانواده راهی جز رضایتی تلخ به ازدواج با فردی که بیش از نیمی از سن خود او بیشتر است پیدا نمی کند و از سر لجبازی و استیصال تن به راهی می دهد که گام نگذاشته در آن پایان آن چندان دور از دهن نیست.

صحبت کردن در مورد دلایل چنین تصمیمات و اتفاقاتی نه در صلاحیت من است و نه در حد توان و دانش اندک بنده از پرداختن به عمق این مسئله بلکه مقصود از طرح این موضوع  تنها اشاره به یکی از میلیونها اتفاقاتی که در شهر تهران به وقوع می پیوندد و محمل آن با تمام آن چیزهایی که قبلا در ذهن داشته ایم فرق می کرده یعنی اگر این اتفاق در حومه تهران یا شهرستانهای کشور یا پایین همین شهر تهران اتفاق افتاده بود دیگر دلیلی به ذکر و نوشتن در باره اش به دلیل کثرت آن نبود ولی تفاوت از جایی شورع می شود که ببینی یا بشنوی محمل این تصمیم گیری از طبقه هشتم یکی از برج های تهران است!



+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:8  توسط هملت  | 


Lost

لاست! لاست ! لاست! البته با O  برای عدم سوء تفاهم های احتمالی

 
گاهی اوقات همه چیز آنگونه که به نظر می آید معنی نمی دهد یعنی که آنگونه که در برابر چشمان ما ظاهر شده نیست و هیچگاه نبوده ولی می بایست طور دیگری ما باور کنیم آن را تا در زمان خودش به حماقت و کوتاهی درک، شعور و قوه ادراک خود پی ببریم در حالیکه حقیقت در پشت ظاهر زجر آور، دردناک و تلخ آن پنهان شده است و دقیقا همین نقطه است که ما می بایست با تمام ادراکات خود به یک درک و یافته اشتباه دست یابیم و آن را ملکه ذهن خود کرده بر اساس آن تصمیمی سرنوشت ساز گرفته یا حداقل اینکه برای مدتی تمام ذهن و روح ما آشفته از این درک غیر حقیقی بشود.


لاست یکبار دیگر به ما یاداوری می کند که ما همه انسانهایی هستیم تنها در میان جمع و بسیار وابسته به هم و همین تناقض است که گاهی در کنار ساحل تنها در حالیکه عمیقاً به آبی نیلگون اقیانوس بی انتها خیره می شوی لحظاتی بعد کسی از راه می رسد و این خلوت را به هم می زند و تو به او لبخند می زنی!


با تمام استاندارد های شخصیتی حتی سطح بالای جوامع اروپایی و آمریکایی که گاهی ما از آنها برج آرزوها و رویاهای خود را می سازیم نشان می دهد که همه ما انسانیم و خطا کار که هم دروغ می گوییم هم ممکن است در حق دوستان و همسر خود خیانت کنیم و هم مرتکب حتی قتل شویم ولی می بایست همدیگر را بخشیده و به زندگی ادامه دهیم باید بپذیریم که ما هم انسانیم و برای بخشیده شدن در میان جمع می بایست گناه دیگران را نیز ببخشیم و گناه خود را نیز که این دومی سهل تر از اولی نیست. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 14:55  توسط هملت  | 



کاش کمی شانن این سریال بیشتر بود!

حیف از اینکه کارگردان از توانایی های این بازیگر توانا کم بهره جسته و خیلی زود و دلخراش موجبات حذف او را از میانه راه فراهم کرد.



+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 8:39  توسط هملت  |