فلاش بک 2:
سیزدهم فروردین 1387
تو اتاق خواب آخری زیر پنجره ی که مشرف به پیاده رو هست و هر از چند گاهی شیشه ها از غرش رد شدن ماشین ها سخت به لرزه در می آیند به پشتی تکیه دادم و عمیقا به آینده و مخصوصا امسال فکر می کنم که چطور می بایست به پایان برسانم که در انتها از این یکسال راضی بوده و احساس خسران نکنم درواقع باید به این سوال پاسخ داد که چه کارهایی باید بکنم چگونه انجام بدهم و از کجا شروع کنم و به کجا آن را با پایان برسانم!
اینکه جبر زمانه و هزاران محدودیت موجود اجازه چه کارهایی را به آدمی میدهد و اجازه چه کاری را نیز از انسان سلب می کند
دسته ای کاغذ را زیر دستم می گذارم و با مداد شروع به سیاه کردن آن می کنم با برجای گذاشتن حروفی که یکی از پشت دیگری به دنبال هم قطار می شوند گاهی مکثی و گاهی توقفی از سر فکر و رویا
برنامه ریزی امسال بر اساس خواسته ها، چشم انداز های شخصی، اجتماعی اقتصادی نقش بسته شد
ازمیان هفت سرشاخه اصلی که در آن موقع خط خطی کردم آنهایی تحقق یافت که کمترین شانس را برایشان متصور بودم البته یکی از مهمترین علل عدم تحقق بقیه بر می گردد به راه افتادن عادل که پیش بینی نمی کردم اینطور از کارو زندگی بنده را مرخص کند که وقت خالی هم برای من نگذارد. آماده شدن برای امتحان کارشناسی ارشد یکی از برنامه ها بود که بدینوسیله هرچه رسیده بودیم پنبه شد و ناخواسته دست ما را در پوست گردو گذاشت فعلا باید بشینیم و ببینیم که در آینده وقتی که از آب و گل در امد آیا می شود حرکتی کرد و قدمی در کسب علم و دانش برداشت یا خیر!
ولی از آنجایی که همیشه راهی بهتر نیز وجود دارد و همانطور که شما هم می دانید اگر مسیر و دری بسته شد می توان بر روی مسیرها و درهای دیگر تمرکز کرد و آنها را به طور جدی تری در پیش گرفت به دین معنی که موضوع دیگری که تصور نمی کردم خیلی زمانی برایش داشته باشم به طور موثر تری به مرحله اجرا درآمد.
