تبليغاتX
بودن یا نبودن آیا مسئله به واقع این است؟

بودن یا نبودن آیا مسئله به واقع این است؟


سه دقیقه دیر کردم

هفت تیر سر قائم مقام ساعت 5:33

البته خودش هم شاید یک دقیقه زودتر از من آنجا رسیده بود

لعنت به این ترافیک تهران

قرار داشتن، قرار گذاشتن، تعیین قرار، درخواست قرار، محل و زمان قرار، یک طرف قرار، طرف دیگر قرار،

هوا سرد بود سوزهم داشت همه رهگذران تو خودشون گم شده بودند و دوست هم نداشتن حتی برای سلام کردن دستشان را از جیبشان در بیاورند که نکنه اندک گرمایی که جمع کرده اند بودند نیز بیهوده از بین انگشتانشان فرار کنه

 ملاقات داشتن یا همان دِیت اونطرفیها در ذات خودش هیجان و شعف داره حداقل برای یکی از طرفین و گاهی هر دوطرف اگر از یک جنس نباشند!

شور و شوق اینکه به موقع سر قرار برسی و دیر نکنی، نگرانی از اینکه این آخرین قرار نباشه، اینکه درتمام طول صحبت سوتی ندی، تاثیر مثبت بگذاری، خراب کاری نکنی، لیوان چایی برنگردونی، خیلی نزدیک نشی، حریم خصوصی رعایت کنی، از زیر میز یه موقع پات به پاش نخوره کفشش خاکی بشه، و بتوانی چیز جدیدی، بینش نویی، جهان بینی از نوع دیگر از دریچه نگاه او ببینی و دریابی که چگونه در بین تعداد بیشماری از هم نوعان خودش "خاص" شده است

جمع اضداد:

تقابل یا همنشینی نهایت علوم ریاضی "مکانیک"با نهایت علوم انسانی یعنی "ادبیات"

لیسانس مکانیک گرفته هر چند که پشیمان بود که چرا همان سال اول رهایش نکرده و معتقد بود که بزرگترین ضربه را در زندگی به او زده و حتی خواسته بود که همین ترم آخری که تنها چند واحد مانده بوده عطایش را به لقایش ببخشد ولی بالاخره تمامش کرد.

 از سر قائم مقام راه افتادیم در امتداد کریمخان به طرف میدان ولی عصر

سر صحبت باز کردن خیلی هم آسان نیست

اهل فن و آنهایی که خبره این کار هستند معتقدند که همیشه نگاه اول، بوس اول و ...، تاثیر بسزایی در ادامه داشتن یا نداشتن رابطه دارد

به "نشر چشمه" رسیدیم

گپی با آدمهای آشنا داشت پانزده دقیقه ای توقف کردیم

نگاهی به انبوه کتاب ها در ققسه ها انداختم و یادم آمد کشتزار خود که انبوهی در کتابخانه نخوانده خاک می خورند پس دیدم خرید جدیدی ظلم و جفاییست به آنها که عمرشان به سه سال می رسد

 

گفتم که لیسانس مکانیک داشت ولی نگفتم که مترجم، مقاله نویس، روزنامه نگار، خبرنگار گاردین و لومند و چند روزنامه داخلی و خارجی دیگر بود با توانایی مثال زدنی در زبان انگلیسی و فرانسه و متبحر در زمینه ادبیات و هر آنچه در آن، دراین روزگارمی گذرد

این را می توان با انبوهی از مصاحبه های اختصاصی که با نویسندگان بزرگ حال حاضر داشته فهمید

بیست و پنج ساله و شاید کمتر، شلوار جین، کلاهی طوسی کاموایی، دستکش، کوله ای که به پشتش بود، تیپ اسپورت، قد حدود 170 شاید ، چاق نه ولی کمی شکم آری، راحت و ساده، خوش برخورد و صمیمی، از غرور و نخوت خبری نبود یا من پیدا نکردم

از چشمه راه افتادیم و گفت و شنفتیم تا پایین تر از میدان ولی عصر، کافی شاپی که اسمش را نگاه نکردم،چپیدیم داخل از سوز سرما شاید، سی دقیقه ای باز و لذت ها بردم

به ساعت نگاه می کرد و اینکه کی به کرج می رسد

ساعت به 8:10 دقیقه رسیده بود و کم کم زمان خدا حافظی

کلی سوال داشتم که نپرسیدم

یه بار دیگر به این ذهن درب و داغون اعتماد کردم که باز پشیمانم کرد باید مثل همیشه سوالاتم را یادداشت می کردم

راستی:

اشتباه نکنید ایشان خانم نبودند!؟ شاید فرصتی دیگر

 

افتخار هم صحبت شدن با اقای سعید کمالی دهقان نصیبم شد.

کلی انرژی مثبت گرفتم و کلی فکر کردم باز به خودم ...

 

ازایشان بابت وقتی که گذاشتند سپاس گذارم


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:3  توسط هملت  |