غزه نه در خون و آتش بلکه در جهالت ، زبونی و حماقت محض سرآن عرب می سوزد
نمی دانم چند شب پیش گزارشی از غره را دیدید یا خیر!
گزارش گر تلویزیونی اغلب با کسانی که مصاحبه می کرد مردم مفلوک و آواره از سکوت سرآن عرب گله و ناله می کردند و آنها را به کمک می طلبیدند ولی در کنجی از مردی حدودا 60 ساله خسته و درمانده با لباس عربی سفدید خاکی و خونی که بر زانوهای بی رمق خود به دیواری نشسته تکیه داده بود پرسید که چه انتظاری داری؛ سرش را بلند کرد و گفت از هیچ کس هیچ انتظاری نداریم نه غدا نه دارو نه صلح می خواهیم ، از سران عرب هم هیچ انتظاری ندارم می خواهیم اینجا بمانیم و بجنگیم و بمیریم!
این مصاحبه خیلی به دلم نشست
فرق می کرد با بقیه
یه درد دیگری در اعماقش نهفته بود
بد جور ژرف ترین لایه های دل آدمیزاد را می لرزاند، چنگ می زد، ریش ریش می کرد.
اگر سرآن عرب موافق و راضی نبودند اسرائیل و آمریکا جرات نمی کردند که گلوله ای به طرف فلسطینیان شلیک کنند اگر زمزمه بستن شیر های نفتی که رگ حیات غرب است به گوششان می رسید آنوقت مردی می خواستم تا به خود جرات دهد قدمی به جلو بگذارد.
اینقدر از بزدلی و خواری سرآن عرب گفته شده که بازگو کردنش نمی دانم لطفی دارد یا خیر تنها در این حیرتم که علت این همه پستی و حماقت چه می تواند باشد.
یه این قوم ظالم نمی توان دل بست
باید طرحی دگر انداخت!
