تبليغاتX
بودن یا نبودن آیا مسئله به واقع این است؟

بودن یا نبودن آیا مسئله به واقع این است؟


این پست دو هفته پیش تهیه شده بود ولی به دلیل الویت مسائل پیش آمده به تعویق افتاد!

 فکر می کردم که تو این چهار(تعطیلات دوهفته گذشته مربوط به عاشورا و تاسوعا) روز یه چند هزار ضفحه ای داستان و مقاله و مطلب بخوانم ولی همه بهتر می دانیم که زهی خیال باطل!

 به سیصد صفحه هم نرسید

 داستان "خاطرات روس پ ی ان سودا زده من" اثر "گابریل گارسیا مارکز" را تمام کردم.

عجیب کتاب غریبیست

این اولین کتابیست که از مارکز خواندم و همانطور که تعجب کردین "صد سال تنهایی" چنان خاکی خورده در این چهار پنج سال در کتابخانه بنده که آن سرش ناپیدا

 همنشینی مردی در آستانه 90 سالگی با دختری در آستانه 14 سالگی

فرصتی چند و فراری از خود

عشق پیری در تقابل با مظلومیت و بچگی دختری تازه نوشکفته


باید چند نقد خوب خواند تا به کهن این رمان بیشتر پی برد

داستان به نظر نظمی ساده ودریافتی سهل الاوصول دارد از نقطه ای شروع می شود و طی روایتی خطی و با  فلاش بکهایی از گذشته به حال پرداخته و ادامه پیدا می کند پیچیدگی در کل کتاب ندیدم البته نباید از ترجمه خوب مترجم هم گذشت که غیر از دو سه تا اشکال کوچک متن روان و یک دستی را ارائه داده بود.

 کاش می شد یک بار دیگر آن را خواند البته زیاد هم نیست حدود صدو بیست صفحه ولی گاهی اوقات آدم گول سادگی مفرط چیزی را می خورد و غافل که دقیقا در دامی افتاده است که نویسنده و خالق برایش گسترانیده است

گاهی اوقات سادگی بیش ازاندازه خود نشانه پیچیدگی درونی است و گاهی مطالبی به غایت ساده در فرمی پیچیده عرضه می شود که خوانند یا بیننده با شعور می بایست توانایی تشخیص مرز آن دو را از هم داشته باشد.

تنها خواستم حسم از خواندن این رمان را تا حدودی در میان گذاشته باشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 11:1  توسط هملت  |